روز اول مدرسه
بالاخره رسید، روزی که منتظرش بودیم . روزی که یه آغاز بزرگه ، روز شروع رفتن به سمت یه هدف قشنگ
همه وسایلشو از قبل آماده کرده بودم ، همه رو برچسب زده و مرتب تو کیف خوشگلش گذاشته بودم .
و حالا
دلشوره عجیبی دارم ، باز هم مثل همه روزهای اول مهر با دیدن بچه هایی که مدرسه میرن اشک تو چشام جمع میشه با این تفاوت که دیگه تنها نیستم. دست یه مرد کوچیک تو دستمه که میخوام بسپارمش به خدا
و بعد بسپارمش به دست مربیان مدرسه.
امیدوارم پایان خردسالی و شروع کودکی براش دوران شیرینی باشه و بتونه از تمام لحظه هاش استفاده کنه.
خدایا مثل همیشه دعا می کنم پشت و پناه همه بچه ها و آبتین من باش و کمکش کن که راه درست رو بره .




مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


روز اول مدرسه
